محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

11

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى )

از مسهله و غيرها با اكثر امور مذكوره تشبت اجرام آنها است باخلاط فاسدهء قريبه بمعده و امعا و نيز برسانيدن طبيعت مدبرهء بدن قوى و لطائف آنها را به اعضاى بعيده و ضيقة المجارى و نيز بجذب اعضا است آنها را بسوى خود و رسيدن اثر آنها برودى در تمام بدن باعتبار اتصال اجزاى بدن و رطوبات آن باهم و جزء فجزء رسيدن اجزاى لطيفه و تاثير هوا تا بعضو مخصوص و مرض خاص خاصة آنكه آن دوا نيز مخصوص به آن عضو و آن مرض باشد تاثير بهر نحوى كه باشد از قبض و جمع و يا تفريق و ازخا و تفتيح و نضج و ترقيق و تقطيع و تحليل و دفع و نشف و تعريق و امهال و ادرار و غيرها و اللّه اعلم * فصل سوم * در بيان مزاج و اقسام امزجه و معرفت درجات آنها * بدانكه مزاج مصدر بمعني مستزج باهم مفعول است و آن بالاجمال عبارت است از كيفيت عنصريهء متوسطهء حاصله از كيفيات بسيطهء متضاده و بالتفصيل عبارت از كيفيت ثانويه متشابهء متوسطهء حاصله از كيفيات اربعه و امتزاج عناصر اربعه است هنكامى كه بسيار ريزه‌ريزه شوند اجزاى آنها و باهم متصل و مختلط كردند و فعل و انفعال نمايند به حدى كه صورت هر واحد صورت وحدت كيفيت ديكرى را بشكند و صورت وحداني بهم رسانند كه از هم ممتاز نكردند و عناصر كه اركان و اسطفس و اصل نيز نامند چهاراند آتش و هوا و آب و خاك و كيفيات نيز چهاراند حرارت و برودت و رطوبت و يبوست و دو كيفيت ازينها كه حرارت و برودت باشد فاعله‌اند و دو ديكر كه رطوبت و يبوست باشد منفعله و هريك از اركان را دو كيفيت است يكي فاعله و ديكرى منفعله مثلا آتش حار و يابس است و هوا حار و رطب و آب بارد و رطب و خاك بارد و يابس و هر واحد ازينها با ديكرى هم نسبت به ما فوق خود و هم نسبت به ما تحت خود مناسبت و مشابهت دارد و هم ضديت و عدم مناسبت مثلا هوا با آتش باعتبار كيفيت حرارت خود مناسبت و مشابهت دارد و باعتبار رطوبت ضديت و با آب بسبب كيفيت رطوبت مناسبت دارد و باعتبار حرارت ضديت و همچنين سائر اركان و همين علت انقلاب و آميزش آنها است با يكديكر و تاثر و تاثير و ظهور آثار مختلفه از ايشان و الا انقلاب و آميزش و تاثير و تاثر متصور نبودى و كرهء اثير كه كرهء آتش باشد باعتبار لطافت بفلك قمر قريب است و كرهء خاك باعتبار كمال كثافت و ثقل پائين همه و مركز كل است و دو كرهء ديكر در بين و اما افعال هريك از كيفيات اربعه مثلا حرارت فعل آن تسخين و تفريق و تحليل و اذابة و تبخير و افتا است و برودت تبريد و جمع و تجميد و اخماد حرارت و رطوبت ترطيب و تايين و تمليس و ترقيق و سيلان و يبوست تكثيف و تخشين و تصليب و حفظ و امساك اجزا است و بدانكه اقسام امزجه بحسب استقرا نه است يك معتدل و هشت ديكر غير معتدل و وراى اين صور صورت ديكر متصور و متحقق نيست و مراد از معتدل كه ميزان و مقيس عليه غير معتدل است يعني به آن مىسنجند انحراف امزجه را معتدل فرضي طبي است كه بمعني تكافو و تساوى مقادير اجزاى عناصر است در ممتزج بالفرض و بالنسبة نه تساوى حقيقي واقعي زيرا كه تحقق معتدل حقيقي در خارج ممتنع است به جهت ميل و توجه هريك بمركز خود بسبب عدم مانع و قاسر و غلبه و زيادتي هريك مانع و قاسر ديكرى است و خارج از اعتدال يا از جهت غلبه و زيادتى يك كيفيت است از كيفيات اربعه در ممتزج از آنچه سزاوار است كه در معتدل باشد و آن چهار است يا حرارت غالب است و بس و آن احراز مما ينبغي باشد و يا برودت و آن ابرد از مما ينبغي و يا رطوبت و آن ارطب از مما ينبغي و يا يبوست و آن ايبس از مما ينبغي و يا از جهت دو كيفيت است و آن نيز چهار است يا حرارت و يبوست غالب است پس آن احر و ايبس از مما ينبغي خواهد بود و يا حرارت و رطوبت و آن احر و ارطب و يا برودت و رطوبت و آن ابرد و ارطب و يا برودت و يبوست و آن ابرد و ايبس از مما ينبغي است و اينجا ايرادى و ارداست و آن